![]() |
ديالوگ |
![]() |
| آن کس که در تجمع سکوت میکند,آن را بی نظر به حساب آور... |
|
برای امیر...
|
|
من ندارم سر ياس با اميدي كه مرا حوصله داد باد بگذار بپيچد با شب بيد بگذار برقصد با باد... بذار هر چي تو چنته داره رو كنه اين سياهي عبوس بذار گرومب گرومب تبل بيدادش گوش فلك و كركنه هيچ شبي تا ابد طول نميكشه،اين روزا اينقدر خبر بد شنيد م كه يادم رفته شادي شنيدن يه خبرخوش چه طعمي داره... . سياهه ي اين شب پرستها تمومي نداره انگار.مثل دل واپسي هاي من كه اين قدر دورمو كاري از دستم بر نمي آد الان لابد دورو برت خيلي شلوغه رفيق. هژير خبراي خوبو بهت داده از مهموناي اين تابستون اوين . .مرتضي ،جلیل و بهروز و حسین و عبدالله و بهاره و احسان و مهدی و محمد و علی و... از وقتي يادم مياد هر سال همين بساط پهنه.هر سال . اما مگه ميشه به بند و زندان و شكنجه و اعدام عادت كرد. خيلي نميگذره از روزي كه جلوي حسينيه ارشاد داشتيم برنامه ميريختيم كاري بكنيم برا رسوندن صداي بچه هاي تعليقي و اخراجي برا رسواكردن چكمه هاي سنگين استبداد رو خرخره ي هر كي كه بخواد نغمه ي متفاوتي رو زمزمه كنه . و حالا ميشنوم كه به جرم عدالت خواهي به جرم برابري خواهي تو مملكتي كه اين كلمات توادبياتش تنها با قلم سرخ نوشته شده به جرمحرف زدن از انسانيت بازداشتت كردن شايدالان يه گوشه نشستي و تو فكر فردايي ...تو فكر كارايي كه بايد كرد ،توفكر دفترايي كه بايد سياه بشه و كفشايي كه بايد پاره شه توسنگلاخ اين تاريخ ناهموار، تو فكر حنجره شدن برا فرياد اونايي كه به هزارو يك توجيه سنتي ومذهبي و تاريخي و... گلوي فريادشون بريده...تاريخي كه قرنهاس دور خودش ميچرخه رو مدارميل استبداد.نمي دونم اما رفيق بذار تا ميتونه خوش رقصي كنه اين سگ پاچه ليس دربار ارتجاع امثال تو خط بطلاني ان رو سياهي اين شب تيره ، دستي كه خطي گستاخ به باطل ميكشد . بذار به اسم عدالت و مهرورزي بتازه اين معجزه ي قرن . هر وقت به اوين فكر ميكنم و تنهايي هاش ياد اين شعر شاملو ميفتم : من اما در دل كوهسار روياهاي خود جز انعكاس سرد آهنگ صبور اين علفهاي بياباني كه ميرويند و ميخشكند و ميپوسند و ميريزند با چيزي ندارم گوش /مرا گر خود نبود اين بند شايد بامدادي همچو يادي دورو لغزان ميگدشتم از طراز خاك پست سرد /جرم اين است جرم اين است. اميدوارم هر چه زودتر دوباره كنار هم تو راهي كه بهش ايمان داريم قدم برداريم براي زندگي تو يه دنياي بهترو انساني تر |
|
2 نوشته شده در
شنبه 20 مرداد1386ساعت 13:5 توسط قلیزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دانشجوی فلسفه
|
![]() |
| پیوندها |
|
RSS
|