تبليغاتX
ديالوگ
ديالوگ
آن کس که در تجمع سکوت میکند,آن را بی نظر به حساب آور...
چند هفته ای از بازداشت محبوبه می‌گذرد...........

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 18:19  توسط قلیزاده | 
...!!!
2 نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 0:54  توسط قلیزاده | 

امیر یعقوبعلی و بهاره هدایت آزاد شدند

چهار شنبه17 مرداد 1386


17 مرداد: امیر یعقوبعلی، عضو کمپین یکی میلیون امضا که 20 تیرماه هنگام جمع آوری امضاء در پارک اندیشه بازداشت شده بود به همراه بهاره هدایت و 5 نفر دیگر از اعضای تحکیم وحدت که 18 تیر ماه هنگام تحصن در برابر دانشگاه امیر کبیر بازداشت شده بودند، چهارشنبه شب از زندان اوین آزاد شدند.

عبداله مومني،محمد هاشمی،بهرام فياضي،علي نيكو نسبتي،مجتبي بيات،علي وفقي،مسعود حبيبي و مرتضي اصلاح چي از دیگر آزاد شدگان بودند .حنیف یزدانی و مهدی عربشاهی نیز که هنوز موفق به تامین قرار وثیقه نشده اند طی روزهای آینده با سپردن وثیقه آزاد خواهند شد.

در حالی که نزدیک به 150 نفر از خانواده های بازداشت شدگان، فعالان دانشجویی و اعضای جنبش زنان از ساعت 4 عصر منتظر آزادی عزیزان وهمفکرانشان بودند، ساعت 8 شب ، خودروی هايس مشكي رنگی به سرعت از زندان بيرون رفت و نگهبانان اوین خبر دادند که دانشجوها آزاد شده اند و احتمالا در همین اطراف رها خواهند شد.

جمعیتی که چهار ساعت زیر پل نيمه تمام و جاده هاي خاكي مقابل زندان اوين منتظر بودند، به سرعت به طرف اطراف اوین حرکت کردند تا دانشجویانی را که هر کدام در گوشه ای رها شده بودند پیدا کنند.

تعدادی از خانواده ها نیز که مطمئن نبودند فرزندانشان جزو آزاد شدگان باشند مقابل در اوین منتظر ماندند. عبداله مومني، که مقابل هشت بهشت پیاده شده بود. خبر ازادی بقیه را تایید کرد:«بچه ها همه داخل هایس بودند. بهاره هدایت که چادر هم سرش کرده بودند را احتمالا کمی بالاتر پیاده کرده اند.»

پس از این بود که جمعیت چند شاخه شد و هر کدام به سمتی رفتند تا محمد هاشمی را در میدان صنعت پیدا کنند و بهرام فیاض بخش را در جاده های اوین و امیر یعقوبعلی را در میدان کاج و ..... .

مسعود حبيبي می گفت:« به هر كدام مان پنج هزار تومان براي كرايه تاكسي و يا خريد كارت تلفن داده اند.» با این حال مادرها هنوز نگران بودند و می گفتند تا بچه هایشان را نبینند و از آزادی شان مطمئن نشوند آرام نمی گیرند. پس از یک ساعت نگرانی و جستجوی همه خیابان های اطراف اوین و سعادت آباد بود که خبر پیدا شدن هر 8 نفرشان دهان به دهان چرخید و جمعیت استقبال کننده در چند گروه راهی خانه های دانشجویان شد. این دید و بازدیدها تا ساعت 1 نیمه شب ادامه داشت و دانشجویان بازداشتی از زندان می گفتند و انفرادی و بازجوی هایی که تمامی نداشت.

اين دانشجويان از جمله تحصن كنندگان مقابل دانشگاه پلي تكنيك بودند كه خواستار آزادي همكلاسي هايشان بودند و امير يعب علي نيز هنگام جمع آوري امضا در پارك اندشه دستگير و 29 روز را در زندان سپري كرد. علاوه بر دو دانشجویی که منتظر تامین وثیقه هستند. احمد توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری از دانشجویان پلی تکنیک که به بهانه چاپ مطالب موهن در نشریات دانشجویی بازداشت شده اند، هنوز در زندان اوین بازداشت هستند و آخرین خبرها حاکی از آن است که تا تکمیل تحقیقات در زندان خواهند ماند.


صدور قرار وثیقه برای امیر یعقوب‌علی

15 مرداد: امیر یعقوبعلی، عضو کمپین یک میلیون امضاء و از فعالان جنبش زنان، اکنون 26 روز است که در زندان بسر می برد. بنا به گفته‌ی خانواده‌ی امیر یعقوب‌علی، امرو (دوشنبه 15 مردادماه)، پس از پیگیری های مکرر خانواده و وکیل اش، قرار وثیقه‌ی 20 میلیون تومانی برای او صادر شده و در حال طی کردن مراحل قانونی برای کارشناسی و ثبت است.

امیر يعقوبعلي در تاريخ 20 تيرماه سال جاري در حالي كه درپارك انديشه به جمع آوري امضا براي كمپين يك ميليون امضا مشغول بود دستگير و سپس به بند 209 زندان اوين منتقل شد.

نقل از تغییر برای برابری

2 نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 13:45  توسط قلیزاده | 
دانشجویان زندانی را آزاد کنید

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود.

اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، محمدحسین مهرزاد و امیر یعقوبعلی در بند هستند. به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران، ما جمعی از وبلاگ نویس های ایرانی تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس های ایرانی با دانشجویان دربند " تغییر دهیم.
2 نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 13:8  توسط قلیزاده | 
برای امیر...

من ندارم سر ياس

با اميدي كه مرا حوصله داد

باد بگذار بپيچد با شب

بيد بگذار برقصد با باد...

بذار هر چي تو چنته داره رو كنه اين سياهي عبوس بذار گرومب گرومب تبل بيدادش گوش فلك و كركنه هيچ شبي تا ابد طول نميكشه،اين روزا اينقدر خبر بد شنيد م كه يادم   رفته شادي شنيدن يه خبرخوش چه طعمي داره... .   سياهه ي اين شب پرستها تمومي نداره انگار.مثل دل واپسي هاي من كه اين قدر دورمو كاري از دستم بر نمي آد  

الان لابد دورو برت خيلي شلوغه رفيق. هژير خبراي  خوبو بهت داده از مهموناي اين تابستون اوين . .مرتضي ،جلیل و بهروز و حسین  و عبدالله و بهاره و احسان و مهدی و محمد و علی و...  از وقتي يادم مياد هر سال همين بساط پهنه.هر سال .   اما مگه ميشه به بند و زندان و شكنجه و اعدام عادت كرد. خيلي نميگذره از روزي كه جلوي حسينيه ارشاد داشتيم برنامه ميريختيم كاري بكنيم برا رسوندن صداي بچه هاي تعليقي و اخراجي   برا رسواكردن چكمه هاي سنگين استبداد رو خرخره ي هر كي كه بخواد نغمه ي متفاوتي رو زمزمه كنه . و حالا ميشنوم كه به جرم عدالت خواهي به جرم برابري خواهي تو مملكتي كه اين كلمات توادبياتش تنها با قلم سرخ نوشته شده به جرمحرف زدن از انسانيت  بازداشتت كردن  شايدالان يه گوشه نشستي و تو فكر فردايي ...تو فكر كارايي كه بايد كرد ،توفكر دفترايي كه بايد سياه بشه و كفشايي كه بايد پاره شه توسنگلاخ اين تاريخ ناهموار، تو فكر حنجره شدن برا فرياد اونايي كه به هزارو يك توجيه سنتي ومذهبي و تاريخي و... گلوي فريادشون بريده...تاريخي كه قرنهاس دور خودش ميچرخه رو مدارميل استبداد.نمي دونم اما رفيق بذار تا ميتونه خوش رقصي كنه اين سگ پاچه ليس دربار ارتجاع  امثال تو خط بطلاني ان رو سياهي  اين شب تيره ، دستي كه خطي گستاخ به باطل ميكشد . بذار به اسم عدالت و مهرورزي بتازه اين معجزه ي قرن . هر وقت به اوين فكر ميكنم و تنهايي هاش ياد اين شعر شاملو ميفتم : من اما در دل كوهسار روياهاي خود جز انعكاس سرد آهنگ صبور اين علفهاي بياباني كه ميرويند و ميخشكند و ميپوسند و ميريزند با چيزي ندارم گوش /مرا گر خود نبود اين بند شايد بامدادي همچو يادي دورو لغزان ميگدشتم از طراز خاك پست سرد /جرم اين است جرم اين است.

  اميدوارم هر چه زودتر دوباره كنار هم تو راهي كه بهش ايمان داريم قدم برداريم  براي زندگي تو يه دنياي بهترو انساني تر 

2 نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 13:5  توسط قلیزاده | 
شما هرگز تنها نیستید...

متاسفم که دیر این مطلب رو میزنم و باز متاسفم که برا روشن شدن موضوع مجبورم اراجیف خائنانه ی آستانه رو هم در ادامه بیاورم...تنها به گفتن این نکته به خوانواده شهید کوی دانشگاه بسنده میکنم که هرگز تنها نیستند ...  

ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي است هوا
يا گرفته است هنوز
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه ين سخت سياه
آنچنان نزديک است
که چو برمي کشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همين يک قدمي مي ماند
کورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني است
نفسم مي گيرد
که هوا هم اينجا زنداني است

 

به نام آنکه آزادی را از ایران گرفت

 

 

ترازوی عدالت انگار هیچگاه به موازنه نخواهد ایستاد

 

آقای مسعود دهنمکی مطمئن باش خدا از سلطان محمود بزرگتر است

آقای مسعود دهنمکی انگار دیگر چماقی در دستتان نمی بینیم و گویا قلم را به دست گرفته ایید و با لبخند خوش و حجب و حیا بر صحنه یکتای هنرمندیتان می تازید.

 

مسعود خان بر طبلی که می کوبی ، اگر خوب نگاه کنی ،طیل توخالیست.خوب به اطراف و اطرافیانت نگاه کن خوب به گذشته و حالت نگاه کن ،اگر خوب نگاه کنی هنوز چماق را می بینی که در رعشه انگشتانت باز بی تابی می کند که بر سر کسی فرود اید،در شرایط مختلف چماق را به حالتهای مختلف بر سر مردم فرو می آوری ،اما این بار با نوشته هایت.

 

آقای مسعود ده نمکی در 18 تیر 1378 بی رحمانه و با چماقت بر عزت ابراهیم نژاد و دانشجویان بی پناه در خواب راندی و همه را با این کارت مات و مبهوت بر جای خود نشاندی،باور کن،باور کن که این چماقت که این دفعه با نوشته ات بر خانواده ما وارد کردی از آن ضربات چاقویی که به عزت وارد کردی بی رحمانه تر بود.

 

آن موقع عزت را شبانه و تک وتنها به گوشه ای کشاندی و با ضربات چاقو،زنجیر خودت و دوستانت عزت را از پا درآوردی و در نهایت با تیر خلاص مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه ) که در شقیقه و چشم چپ عزت وارد کرد او را از پای در آوردید ولی این بار با آن چماق سنگینت که پر بود از تحجر و نادانی و عقده های سنگین و چرکین که با جهالت و نادانی و بی خردی بر خانواده زجر کشیده عزت که با هزاران مشکل و در تنهایی مفرط در این کشور بزرگ ،وارد کردی و درد کهنه ما را بیشتر کردی.

 

مسعود خان همانطور که می دانی ما خانواده عزت از همان اول حادثه تک و تنها در مقابل ظلم  و ستم شما ایستادیم و بدون هیچ گونه حامی و تنها با حمایت دانشجویان که خود پر بودند از زخمهای که بر آنها زده بودید،به مبارزه علیه تحجر شما پرداختیم و تا این لحظه با آن همه فشارهای مختلفی که پر پیکر خانواده ما وارد کردید ایستاده ایم و تا محاکمه قاتلین عزت و جنایتکاران و متحجرین 18 تیر هیچگاه عقب نشینی نمی کنیم و همواره بر این را ه خود پایدار هستیم.

 

آقای مسعود ده نمکی هر چند که ما تک وتنها بودیم و هستیم و زورمان نرسید که شما را به پرونده دادگاه 18 تیر بکشانیم ولی مطمئن باش خداوند تو را به دادگاه خودش خواهد کشید و دیگر آنجا نه رهبری هست و نه سپاهی و نه دیگر کسی که تو را تبرئه کند.

 

درج مطلب اقای علی رضا آستانه در سایت شما یعنی قبول تمامی مطالب  و نوشته های مطلب که از سوی شما و مخصوصا در این موقعیت حساس شما و خانواده ما که تحت فشار شدید شما هستیم،یعنی سرپوش گذاشتن بر تمام واقعیاتی که بعد از حادثه 18 تیر در همه حال در حال فرار از آن بودی و هر گز به خود اجازه ندادی یک بار که واقعیت را بپذیری و بر اشتباه خودت اعتراف کنی.

 

 

به هر حال مسعود خان شب دراز است و قلندر بیدار...

 

 

و چند کلام با اقای علی رضا آستانه

آقای آستانه بی شک در نوشته سخیف و بی منطق شما که مانند همان متحجران که به دنبال سر پوش گذاشتن بر جنایت خود هستند ،شما هم بی منطق و بدون اینکه احساس کنی خدایی هم وجود دارد مطلب را بی رحمانه راندی.به هر حال در نوشته های شما هم نکته هایی هست که نشان از نادانی و یا نا آگاهی  شما از موضوعات و جریان 18 تیر دارد و به نوعی می خواهید خود را به این مسائل متصل کنیدو یا اینکه تملق مسعود خان را بدهی .به هر حال مجبوریم جهت اطلاع فقط با اشاره همان مطالب کذب شما به چند نکته اشاره کنیم.

 

بله آقای مسعود ده نمکی حجب و حیای بسیاری دارد  که خود ما تمامی این حجب و حیا را در 18 تیر و جریانات مشابه به تکرار دیده ایم و نیازی به توضیح شما ندارد.

همان مسعود خانی که با همین حجب و حیا به انصار حزب الله و گروهای فشار دستور داد که برید از بازار مولوی هر چه زنجیر و چاقو و چماق هست بخرید و آنها هم با ماشینهای سپاه و بیت رهبری رفتند و گرفتند و دیدیم که آن حجب و حیا در آن نیمه های شب چه دریای خونی به راه انداخت و با چشم خود دیدیم که همین حجب و حیا چگونه عزت را درخون غوطه ور ساخت.

 

بله آقای آستانه  جریان 18 تیر و حادثه کوی دانشگاه جریان بسته ای است که اگر باز شود و به طور دقیق بررسی شود مسعود ده نمکی را که سنگش را به سینه می زنید و غمازانه از آن به حمایت پرداخته اید باید اولین نفری باشد که حساب پس بدهد .که متاسفانه در این جریان با زیرکی خاص و با حمایت از مقامات بالا از صحنه اتهام گریخت .شاید می گویی نه،اما شواهد و حقیقت این را اثبات می کند و اگر دادگاه عدل الهی در کار باشد مطمئنا به سزای عمل خود خواهد رسید.

 

 آقای استانه چه کسی عزت  را از خواب بیدار کرد؟چه کسی؟چرا اصلا عزت ابراهیم نژاد آنجا بود ؟مگر افسر وظیفه نبود ؟مگر نمی توانست با نشان دادن کارت شناسایی خود از صحنه بگریزد؟چرا نرفت؟چرا ماند و جنگید؟

 

می تونی جواب این سوالها رو از مسعود خان درگوشی بپرسی .حتما حقیقت را بهت خواهد گفت .

 

اقای آستانه فاصله دفتر کار عزت با دفتر ده نمکی فقط چند قدم بود از ننزدیک او را می شناخت. تمام امکانات رفاهی در آنجا برای عزت فراهم بود با بهترین جا و مکان که در اختیار همه سپاهیان قرار دارد.ولی،ولی هرگز به خود حتی یک بار هم اجازه نداد که شبی آنجا بماند و یا حتی پیاله ای از چایی سپاه را مصرف کند.

 

همیشه با آنها در تناقض بود تا به حدی رسید که چند ماه قبل از 18 تیر به دلیل تناقضات اندیشه ای مجبور شدند که عزت را بازداشت و محاکمه کنند .ولی باز عزت در مقابل آنها ساکت ننشست و مسئله تا جایی رسید که توسط همان متحجران سپاهی کشته شد و خود را جاودانه کرد به حدی که اکنون نیز با شنیدن نام عزت ابراهیم نژاد ترس و دلهره بر اندام آنها می افتد .

 

نگاه کن ببین چگونه بر جنایت خود سرپوش می گذارند همین اقای ده نمکی چند روز بعد از حادثه به خانواده ما گفت که عزت توسط یک ماشین پراید در یکی از خیابانها کشته شده است. حال خود قضاوت کنید.

 

آقای آستانه ما در تعجبیم که با آن پای جراحی شده ات چگونه در تمامی صحنه های 18 تیر حاضر بودی ؟؟؟

فقط دوحالت ممکن است ،یا اینکه شما اصلا تهران نبوده اید و دروغ می گویید و جریان را به نقل از دوستان انصاری خود شنیده ایدو یا اینکه خود شما جزوی از گروه فشار بودید که بر دانشجویان بی پناه بی رحمانه راندید و برای تبرئه خود جریان را واژگون نقل می کنید و از اینکه جنایات افشا نشود مانند همانان جریان از گفتن حقیقت تفره می روید.

 

و عجیب آن عکاس روزنامه کیهان است که تیر خورد و ما برای اولین بار بعد از 8 سال این جریان رو فهمیدیم.(عجیب است این دروغ بزرگ)

آقای استانه مطمئن باش اگر یک قطره خون از دماغ یکی از انصار  و گروه فشار ریخته می شد با دستور مستقیم همه را به رگبار می گرفتند ولی دیدید که دانشجو سپری به جز قلمش ندارد و اهل چاقو و زنجیر و چماق نیست و مظلومانه تاوان تحجر بی خردان و متحجرینیرا دادند با نام یا زهرا و یا حسین در نیمه های شب از اتاق های خود به بیرون پرت می شدند  .

 

ما درتمامی دادگاههای پرونده 18 تیر حاضر بودیم و دیدیم که متهمان پرونده با یک بهانه ساده به راحتی تبرئه می شدند .در مقابل دیدگان خود دیدیم که سردار نظری در تعجب همگان تبرئه شد و با گلهای مریم که از قبل اماده کرده بودند در همان دادگاه او را بدرقه کردند. لباس شخصی ها هم که تعداد اندک و رده پایین از آنها را توانستند با هزار زحمت به دادگاه بیاوردند نیز یک به یک تبرئه شدند و بعدها نیز نشان لیاقت دریافت کردند.

 

در آخر هم دیدیم که احمد باطبی به جرم بالا بردن پیراهن خونین به اعدام محکوم شد وبقیه دانشجویان نیز به اعدام و زندانهای بلند مدت محکوم شدند که از شرم بی حیایی و خجالت خود اعدامها را به پانزده سال زندان کاهش دادند.

جریان حادثه کوی دانشگاه با دزدی ریش تراش یک سرباز و محکوم کردن ان بدبخت در دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی به همین سادگی بسته شد.

 

به قول خودت  القصه کوی گذشت و کوی داران به زیر شدند ده نمکی( سرفرازانه و مستانه)فیلم می سازد و در فیلمش سوژه همبستگی ملی(دوری از چماق)را ترویج می کند.

اما یک سوال آقای استانه ؟چرا به دنبال کسی می گشتی که جای خوابش را به عزت داده بود ،اما به دنبال آن کسانی نیستی که عزت را بی رحمانه و با آن وضعیت وحشتناک کشتند.

 

اما آقای آستانه ،آقای ده نمکی ما این توهین شما را بر نمی تابیم که خانواده عزت را به عنوان یک چماق فروش معرفی می کنید (حتما آن چماقهایی که مسعود ده نمکی و یارنش در 18 تیر استفاده کردند همه را پدر عزت ساخته بود)چگونه و با چه دلیل و مدرکی اینگونه گفتید . شغل پدر عزت کشاورزی بوده.

البته این حماقت و جهالت بیش از حد و دروغ پردازی شما را در تمام جریانها ثابت می کند که نادانسته هر حرفی را بر دهان خود می رانید.

 

(البته ما شکایت را در این توهین، از شما و ده نمکی برای خود محفوظ می دانیم )هر چند که اجازه این را در همین ابتدای راه به ما نمی دهید و در همان نطفه مثل همیشه خفه مان می کنید.پس همان بهتر که به دادگاه عدل الهی واگذار کنیم.

جهت اطلاع عرض کنیم که مسعود ده نمکی به عنوان متهم ردیف دوم قتل عزت به دادگاه معرفی شده است هر چند مطمئن هستیم که دستگاه حکومتی به نحوی عمل می کند مثل همیشه که حتی این جریان به گوش  جناب مسعود خان نرسد که مبادا موجب تکدر خاطر ایشان شود و همرزمانشان شود تا اینکه ایشان بتوانند با تلاش فرهنگی خود به دور از هر گونه چماق و زنجیر فیلم بسازند و همبستگی ملی را ترویج کنند و شاید اینکه بتوانند ایشان را گرد پای مخلباف برسانند.

 

بله آقای علی رضا استانه ،اقای مسعود ده نمکی ما در مرگ تدریجی خود که شما برایمان درست کردید داریم میلولیم ولی هیچگاه طلب یاری نه از شما خواسته ایم و نه از خانم عبادی .

 

فقط این را خوب بدانید ودر گوش خود فرو کنید که خانواده عزت ابراهیم نژاد با آنهمه فشارهای مضاعفی که بر پیکرشان وارد می کنید هنوز استوار و پایدار مانده اند. همچنان که خوب هم اطلاع دارید نه سازمانی و نه هیچ حزبی از ما حمایت نمی کند و ما تک تنها در غربت تنهایی خویش در مقابل غولهای متحجر اسلامی به دنبال خوانخواهی عزیزمان و تمامی زندانیان و اسیب دیدگان 18 تیر هستیم.

هر چند در این را بسیار تنها هستیم ولی مطمئن باشید که انتقام خونهای ریخته شده را خواهیم گرفت.

 

 

یک مملکت ممکن است با بی خدایی پابرجا بماند ولی با ظلم هرگز

 

شعری از عزت ابراهیم نژاد 

 

باران  

 

با … را … ن ، باران باران

 

ساق هايم چون ني

 

و

 

دستهاي ترِ رقصانِ تُرا مي طلبد .

 

روح باران !

 

تا بهاري ديگر

 

سبز را عاريتي باش

 

تا بپوشم به بهاري ، من سبز

 

 

تا بخوانم سَرِداري ، من سرخ

 

چون بميرم به خزاني ، من زرد

 

تا بهاري ديگر

 

سبز را عاريتي باش و بهار

 

عشق را

 

هديتي باش و ببخش

 

عزت ابراهیم نژاد

 

نمونه ای از جنایات اقایان

آقای ده نمکی اگه خواستی عکس از پشت سر عزت را بگذارم تا ضربات چاقو و باتوم و زنجیرهایت را که به کمر عزت زدیدی رایک بار دیگر ببینی

جنازه عزت

 

جنازه اکبر محمدی

جنازه اکبر

 

 

متن درج شده در سایت مسعود ده نمکی

لینک مستقیم مطلب در سایت ده نمکی 

مثل همیشه که یکماه از اتفاقات عقب هستم ،همشهری سال را ورق میزنم.یک خبرنگار که در دربار حاجی سردار قلم میزند پیچیده است به ده نمکی تا به شکلی حرفه ای از او اعتراف بگیرد.

ده نمکی موقع مصاحبه سرخ وسفید می شود.این را خودم دیده ام.دلیل ندارد.در مصاحبه ای که چندماه قبل در روزنامه اعتماد با او داشتم دیدم که حجب دارد.یکی از اولین مصاحبه ها بود.اما وقتی مصاحبه را توی روزنامه دیدم ،واقف شدم که آن مرد با حیا و حجب  حرف خودش را زده است ،بی آنکه حجب و حیایش را خواننده ببیند.

کوی دانشگاه سوالی است که همه از او می پرسند.من هم درکوی بوده ام.سه شب.در زمانی که برای جراحی پایم آمده بودم تهران. ماجرای کوی قصه بسته ای است که اگر بازشود خیلی ها باید حساب پس بدهند...مثلا چه چیزهایی؟...چه کسی دانشجویان را آنطور تحریک کرد؟چه کسی یک آشوب برای برافتادن اصلاحات از دهان  عامه و خواص لازم داشت تا به جای آن ، گفتمان انقلاب و براندازی غلبه یابد...چه کسی بهانه برای ازرونق انداختن  نقد حاکمان ایجاد کرد تا اصلاح طلبی معادل ترسو بودن و ضعف تعبیر شود و  تصویر مصلحی چون محمدخاتمی به کاریکاتور محمدچاخان مبدل شود.تا چه گورا هازنده شوند و بیایند وفحش بردرو دیوار بنویسند.یا مثلا چه کسی عزت ابراهیم نژاد را از خواب بیدارکرد و گفت :جای خواب مفت گیر اوردی..بیا عوض اینهمه مفت خوری بجنگ!چه کسی می خواست صداو سیما را تصرف کند؟چه کسی پیغام داد که ما بیست میلیونیم و شما چهارمیلیون و قدرت باید تقسیم شود.

چه کسی عکس میزد در روزنامه اش و به جای ارامش دادن..احساسات انقلابی میداد..زیر تیترهارا چه کسی می نوشت :عکس هایی که انقلاب ۵۷ را یاداوری می کنند.

قراربود انقلاب شود باز؟..پس اینهمه فحش به شریعتی انقلابی چه بود؟

نکند قرار بود که رضای پهلوی بازگردد و رژیمی که مردم در سال ۵۷ آن را استفراغ کردند دوباره به معده مردم تزریق شود.قصه را حتما شاهدان عینی بهتر می دانند.این قضیه انگاردر صد سال پیش اتفاق افتاده.اما من چندتایی از روایت ها را می دانم که چه بوده.خوب شما قرارنیست که سوالات بالا را پیگیری کنید.فقط می پرسید که ده نمکی چرا با چماقت آنجا بودی.و من هربار متعجب میشوم.

شب اول به قطع میدانم که کسی اورا آنجا ندید.دوره ما دوره جلوه گری است. هرکسی می خواهد که خودی نشان دهد.یک جماعت هم از دومسجد برای اعتراض و عربده کشی آمده بودندکوی.طرفین فحش رد وبدل می کردند.تا چندنفر از نیروی انتظامی تاب فحش های رکیک را نیاوردند و وارد کوی شدندو ماجرا اغاز شد.این جماعت هم پشت سرشان رفتند و حالا که فکر می کنم بیشتر کنجکاو بودند که خوابگاه دانشجویان را ازنزدیک ببینند.که اگر عکس نیمه لخت زنی را در خوابگاه دانشجویی دیدند پاره اش کنند و

حلاصه انقلاب فرهنگی دیگری راه بندازند درکوی.اما فاجعه اتفاق افتاد.وده نمکی روز بعد حیران به امیراباد آمدو برای خودش این همه دردسر ساخت.آنهمه آدم خودسر حالا می توانستند که تشخصی پیدا کنند.اما او با آنها جروبحث راه می انداخت و دلخورشان می کرد.به این می گفت که اقا چوبت رابده .به آن می گفت که اقا چرا تحریک میشوی.فحش نده.بیا این کاغذ را بالا بگیر.

اقای کارگردان دنبال این بود که نه سیاهی لشکر آسیب ببیند و نه از بازیگران سپاه مخالف کسی زخم بردارد.اما فیلمی که دیگران شروعش کردند قبل از جوگیرشدن عوامل تمام شود.

در ان صحنه هم عزت ابراهیم نژاد گلوله خورد.هم عکاس روزنامه کیهان .شلم شوربای اجتماعی.چیزی شبیه ۱۹۶۸ فرانسه.منتها درشکل ایرانی اش.و ادم نمیداند که این تشنجات کجایش فیلم است و کدامش واقعی.کسانی جوگیرشدندو تاوان دادند.اما درکل معتقدم که بحران خوب کنترل شد.اگر یک فرمان می امدو می گفت که گلوله تفنگ همه چیزرا پاسخ دهد چه میشد؟رهبری ازته دل گریست برای دانشجویان.اما من درکوی میدیم که یک ادم ولگرد معتاد چگونه دانشجویان را با مسخره کردن لحن رهبری تشجیع می کرد.من هیچکدام از نامها را نمیدانم.اگر می دانستم نام آن کسی را که برای جای خواب  ابراهیم نژاد ، مرگش را به عوض می خواست میرفتم و یقه اش را می گرفتم.ابراهیم نژاد یک شاعر بود.قراربود که دست مارا هم به سیدعلی صالحی برساندکه فرصت نداد مرگ.

خانواده اش چکارمی کنند الان؟از طبقه فرودست جامعه.درشهر پلدختر لرستان.که از طریق ساختن

میل باستانی و چماق امرار معاش می کردند.با در آمدی حداکثر ماهی صدهزارتومان.شیرین خانم عبادی شاید نوبلش را مدیون وکالت مرگ عزت باشد.اما بعد از جایزه چندمیلیون تومان از آن پول یک میلیارد تومانی را هم از خانواده ابراهیم نژاد دریغ داشت .تا در مرگ تدریجی نلولند.اما کسی مگر از شیرین خانم می تواند چنین طلبی کند؟اهداف صلح آمیز پس از دست برود؟

القصه کوی گذشت و کویدارن به زیر شدند .ده نمکی فیلم میسازد و درفیلمش سوزه همبستگی ملی را ترویج می کند.مثل آکاکی گوگول که می گفت: هی من برادرتان هستم...مثل قیصر که می خواست خمارخواب را ازچشم تماشاچی بزداید..مثل بیضایی که در باشو می گفت: ایران وطن همه ماست ..و مثل منی که درگوشه عزلت از هجوم اینهمه تبصره بر شهید وشهادت دلم بهم می خورد حرف میزند.

وبلاگ هم دارد.مثل محمدخاتمی که میگفت زنده باد مخالف من..حتی فحش های خوانندگان را در وبلاگش می گذارد..

وما مسخره اش می کنیم.جوجه منتقد به جانش می اندازیم.کتابهای تئوریک سینما را ورق میزنیم تا ایراد کت وکلفت به فیلمش بگیریم.خودش که تکلیفش روشن است.نه درمسجد راهش می دهند ونه درمیخانه.اما من مغرور در آن صحنه که از بالا گرفته میشودو همه باهم بشین پاشو میشوندو تنبیه ..درد را در زانوانم احساس کردم. بی خیال تارکوفسکی !

لایه پنهان فیلم او اینست که انسان یک است جلویش بی نهایت صفر.تخیل که نباید همیشه ویرانگرباشد.بگذارید بازیگران غیر هنسنخ با ده نمکی همراه شوند.نمادی از دنیای واقعی همبستگی تا در دنیای مجازی سینما مفهومی ملی را تمرین کنند.بله ایران بدون مردمش فلاتی بیش نیست.

و اولین تلنگر تاریخ این فلات اینست که اگرتمام اخلاق مردمی را ازدست داده ایم ..لااقل در دفاع از خاک وصاحبان خاک ..همبسته ایم ومتحد.این مفهوم ملی است.راویش را ذرذهنتان تغییر دهید.ده نمکی را بردارید و بیضایی را بگذارید.هرکس که با نام بردن از او معروف میشوید.آن وقت می بینید که اخراجی ها ..ناخواسته فیلم ملی میشود..

کینه خوب نیست.ما را به جان هم می اندازند که نفس هم را بگیریم.زورشان برسد ایران را لااقل چندپاره می کنند.سیتان و خوزستان و کردستان و اذربایجان.از خواسته بحق ..آرزوی ناحق میسازند این بوق ها..بگذارید همه باشیم ..همه ..چون صف تنبیه شدگان اخراجی ها.بیضایی و کیمیایی و مخلمباف ..جایشان با ده نمکی تنگ نمیشود.و یا حاتمی کیا و قبادی ومهرجویی. وقتی او در اولین فیلمش این مفهوم ملی را توانسته بپرورد ..اورا فیلمساز بخواهید..نکند همه این کینه ها از آنست که اما  دوست مارا چماق می خواهد..

بعد از دیدن فیلم چه حسی داریم..من که فیلم ندیده نیستم..اتفاقا در روز دیدن فیلم،اقایی را دیدم از اهالی سینما..گفت روزنامه چی: در فروش چه میشود؟

.گفتم که حداقل دومیلیارد .گفت که حداکثر؟گفتم که تا منتقدین چه بخواهند..

منتقدین راستی چه می خواهند؟

2 نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 4:15  توسط قلیزاده | 
بیانیه ی پایانی جلسه ی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور -تهران - 10 فروردین 1386

آنطور که شنیده ایم همه معلمان بازداشت شده تا کنون آزاد شده اند.  به آنان و خانواده ها شان تبریک می گویم و امیدوارم که در رزمشان پیروز باشند.

 

بیانیه ی پایانی جلسه ی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور -تهران - 10 فروردین 1386

لطفا بیانیه را تکثیر کنید و به اطلاع همه برسانید    

www.ksmi1.blogfa.com

 

به نام خداوند جان و خرد

 

از داد و وداد آن همه گفتید و نکردید                یا رب چقدر فاصله ی دست و زبان است

 

     اخبار مربوط به ضرب و شتم و بازداشت معلمان در مقابل مجلس شورای اسلامی و وزارت آموزش و پرورش ، نه تنها برای ملت بزرگ ایران که برای افکار عمومی جهان تکان دهنده و غیر قابل باور بود . هیچ ملت صاحب فرهنگ و هیچ کشور صاحب تمدن ، منزلت متولیان تعلیم و تربیت خود را آن قدر نازل نمی داند که اجازه دهد دست تعدی به روی آنها بلند شود .

     ظاهرا وقوع چنین حوادث ناگواری مختص کشور ماست  که داعیه داران اخلاق و معنویتش با ضرب مشت وباتوم و الفاظ رکیک ، معلمان فرزندان خود را به محبس می فرستند و برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و وعده های تو خالی خویش ، به آنها اتهامات ناروا وارد می کنند .

فرهنگیان اندیشمند ؛

      پس از جلسه ی روز سه شنبه  85/12/22در محل مجلس شورای اسلامی که با حضور نمایندگان تشکل های صنفی فرهنگیان ، سخنگوی هیئت رئیسه ی مجلس و دونفر از سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و تعدادی از نیروهای امنیتی برگزار شد ، بی نتیجه بودن آن از بدو شروع جلسه با اظهارات متناقض سخنگوی هیئت رئیسه محرز گردید .  طبق برنامه ی اعلام شده ی قبلی مقرر بود که روز چهارشنبه 85/12/23 نمایندگان تشکل های صنفی در مقابل مجلس گزارش جلسه ی روز قبل را به فرهنگیان اعلام کنند ، ولی مداخله ی غیر قانونی  نیروهای انتظامی و امنیتی و ضرب و شتم و دستگیری تعداد زیادی از معلمان عدالت خواه ، مانع از اعلام بی ثمر بودن جلسه ی روز بیست و دوم اسفند به فرهنگیان شد.

یاران همراه ؛

     پس از یک دهه حرکت صنفی و انجام همه ی  اقدامات مدنی اعم از مکاتبات ، طومارها ، تحصن ها ، تجمعات اعتراض آمیز و برگزاری جلسات مکرر با مسئولان اجرایی کشور و نمایندگان مجلس ، برای فرهنگیان کشور روی کار آمدن دولتی با شعار مهرورزی  و عدالت محوری  و مجلسی با شعار معیشت مداری ، نوید روزهای خوش و رفع تبعیض و بی عدالتی بود، ولی پس از گذشت سه سال از عمر مجلس و قریب دو سال از عمر دولت ، بر همگان تو خالی بودن وعده ها محرز گردید .

     در روز سیاه تعلیم و تربیت ایران ، یعنی 23 اسفند 85 ، ضرب و شتم و بازداشت دسته جمعی معلمان در مقابل خانه ی ملت!!! گوشه هایی از مهرورزی دولت به نمایش گذاشته شد و در بازجویی از معلمان مظلوم ، مدعیان اخلاق و فضیلت با ادبیات سخیف و الفاظ موهن مدال افتخار گرفتند. آری دولتی که حتّی جفا بر یک انسان در ماورای مرزهای ایران را بر نمی تابد ، در اقدامی از سر مهرورزی در ایّام عید نوروز ، معلّمان کشور خود را که جرمی جز عدالت خواهی ندارند به زندان می افکند تا میزان پایبندی خود را به این شعار رئیس دولت نشان دهد که : (فرهنگیان نباید هیچ گونه دغدغه ای داشته باشند ، آموزش و پرورش اولویت اول دولت من است وقدرت خرید فرهنگیان را دو برابر خواهم کرد )

     در اولویت بودن آموزش و پرورش در سیاست های دولت ، با ارائه ی دو لایحه ی بودجه توسط دولت برای سال های 85 و 86 و به تبع آن با فقیرتر شدن فرهنگیان ، کاملا محرز گردید که تا چه حد دولت محترم ، هماهنگ با مهرورزی ، سیاست عدالت محورانه ی  خود را نیز به پیش می برد . همچنین مشخص گردید که حنای مجلس معیشت مدار تاچه حد پررنگ است. مجلسی که به راحتی با کنار گذاشتن لایحه ی  خدمات کشوری در سال پایانی عمرش همه ی  افتخارات خود را یک جا زیر پا گذاشت چرا که طبق فرمایش رئیس محترم مجلس ، افتخار مجلس هفتم این است که اولین مصوبه اش تصویب لایحه ی نظام هماهنگ است !!!

     با توجه به اظهارات رئیس محترم قوه ی قضائیه مبنی بر قانونی بودن تجمعات صنفی فرهنگیان ، و با عنایت به اصل 27 قانون اساسی مبنی بر آزاد بودن هرگونه راهپیمایی و تجمع مشروط به اینکه مسلحانه و مخل مبانی اسلام نباشد ، شورای هماهنگی پی گیری قضایی برای برخورد باآمران و عاملان فاجعه ی روز 85/12/23 را از طریق مراجع قانونی ، حق مسلم خود می داند .

 

دولتیان و مجلسیان محترم ؛

    فهم این نکته که تشکل های صنفی به دنبال احقاق حقوق صنفی فرهنگیان و احیای منزلت به عمد تضییع شده ی معلمان هستند ، کار دشواری نیست  چرا که در دو دولت با رویکرد متفاوت ، موضع گیری ها و خواسته های فرهنگیان یکسان بوده است .  مسئولان اجرایی کشور و نمایندگان مجلس نیز نیک می دانند که هیچ کدام از خواسته های معلمان سیاسی نیست و تجربه نشان داده که فرهنگیان در برهه های تاریخی متعدد در کنار ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی بوده و هستند ، ولی گویی مسئولان کشوری ساده ترین راه  را برای عدم پاسخگویی در ایران ،  زدن برچسب های ناچسبی چون : غیر قانونی بودن ، سیاسی بودن و ... می دانند . امّا تجربه نشان داده است که این انکارها و تهمت ها نوعی فرار به جلو است و مسئولان از سرناتوانی در صدد پاک کردن صورت مسئله اند.

     فرهنگیان سراسر کشور،  با توجه به عملکرد چند ساله ی فراکسیون فرهنگیان مجلس ، اعضای این فراکسیون را به علت عدم اقدام موثر در پی گیری حقوق مادّی و معنوی فرهنگیان و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت معلمان کشور ، نماینده ی واقعی این قشر عظیم نمی دانند . همچنین با توجه به نا توانی وزیر آموزش و پرورش دراداره ی این وزارت خانه ی عظیم ،خواهان عزل این فرد ناکارآمد از رأس سیستم تعلیم و تربیت کشور هستند .

     ما نمایندگان صنفی فرهنگیان سراسر کشور ، ضمن اینکه راه مذاکره با دولت و مجلس را همچنان باز
 می دانیم و دولت را مسئول فاجعه ی تاریخی
85/12/23  اعلام می کنیم . همچنین  خواهان آزادی بی قید و شرط همه ی همکاران عدالت طلب و عذر خواهی رسمی دستگاه اجرایی کشور از جامعه ی معلمان کشور هستیم  و در اعتراض به بی قانونی های  برخی نهاد ها در دستگیری فعالان صنفی و همچنین عدم تحقق وعده های دولت و مجلس در برقراری عدالت و اجرای نظام هماهنگ حقوق ، در اولین مرحله از اقدامات اعتراض آمیزخود ، تصمیمات زیر را اتخاذ نموده و در سراسر کشور اجرا خواهیم کرد :

 

1- در اعتراض به برخوردهای غیر قانونی نهاد های امنیتی و انتظامی با فرهنگیان  در مقابل مجلس وبازداشت معلمان تهران و کرمانشاه ؛ در روزهای یکشنبه و دوشنبه 26 و 27 فروردین 86، ضمن حضور در دفترمدارس،  علیرغم میل خود از حضور در کلاس های درس امتناع خواهیم نمود .

 

2 -  برابر بیانیه ی پایانی جلسه ی شورای هماهنگی کانون های صنفی فرهنگیان در تاریخ 85/12/12  مجددا تاکید می شود که در روز یکشنبه 86/2/9 ، ضمن حضور در مدارس از حضور در کلاس های درس خودداری می نماییم ؛ و همچنین روز چهارشنبه 86/2/12 در شهرستان ها در محل ادارات آموزش و پرورش ، و در مراکز استان ها در محل سازمان های آموزش و پرورش از ساعت9 تا 12 اقدام به تجمع اعتراض آمیز خواهیم نمود .

 

3- در صورت عدم تحقق خواسته های صنفی فرهنگیان دال بر رفع تبعیض در بین کارکنان دولت  و عدم اجرای نظام هماهنگ حقوق کارکنان دولت به صورت کامل و جامع ، در روز سه شنبه 86/2/18 از ساعت 13 تا 17 ما معلمان سراسر کشور در مقابل مجلس شورای اسلامی اقدام به تجمع گسترده ی  کشوری خواهیم نمود. 

 

    کانون صنفی معلمان ایران – کانون صنفی معلمان ابهر– کانون معلمان ارومیه– کانون فرهنگیان استان اصفهان-  کانون صنفی معلمان ایلام – کانون صنفی معلمان اردبیل – اتحادیه ی صنفی فرهنگیان اهواز -  کانون صنفی فرهنگیان  آبادان – کانون مستقل فرهنگیان  استان آذربایجان شرقی  – کانون صنفی معلمان تبریز- کانون صنفی فرهنگیان خراسان -  کانون صنفی فرهنگیان خمینی شهر – کانون صنفی معلمان کرمانشاه - کانون صنفی معلمان گیلان ( رشت) – کانون صنفی معلمان زنجان – کانون صنفی معلمان شهرری -  کانون صنفی معلمان شیراز – کانون صنفی فرهنگیان شهرضا – کانون صنفی معلمان استان چهارمحال و بختیاری-  کانون صنفی  فرهنگیان استان  قزوین - کانون صنفی معلمان قم – کانون صنفی معلمان کرج – انجمن صنفی معلمان استان  کردستان – کانون صنفی معلمان کرمانشاه– کانون صنفی معلمان مازندران – کانون صنفی معلمان همدان – کانون صنفی معلمان یزد

2 نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 2:35  توسط قلیزاده | 
سال نو مبارک
سال نو مبارک
2 نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 17:21  توسط قلیزاده | 
 

بيانيه کميته پيگيري آزادي احمد باطبي – دفتر تحکيم وحدت


 


ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي است هوا
يا گرفته است هنوز
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه ين سخت سياه
آنچنان نزديک است
که چو برمي کشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همين يک قدمي مي ماند
کورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني است
نفسم مي گيرد
که هوا هم اينجا زنداني است

ماران دوش ضحاک استبداد ، هنوز در پي بلعيدن انديشه و جان جوانان پاک اين ديارند. حديث مکرر اين عقل سوزي و آزادي ستيزي ، ديري است که هر صبح و شام،در کوچه هاي اين شهر خراب آباد طنين افکنده است. بار ديگر اين خشونت عريان تيغ جفا برکشيده و عزم بر خاموش کردن صدايي نموده است که البته هيچگاه به سکوت نخواهد گراييد.
جوانان و دانشجويان ، اين مبارزان راه آزادي و عدالت ، گرچه سالهاست تحت انواع فشارها و محدوديتها قرار گرفته اند ، اما در ميان همه ضرباتي که بر پيکر دانشگاه روا داشته شده ، 18 تير ، البته جايگاه ويژه اي دارد. فاجعه اي که عمق عناد استبداد را با دانشگاه عيان نمود و کهن کينه تحجر را از دانشجويان بيان کرد. گرچه فشار و تهديد و حذف هيچگاه نتوانسته است ستونهاي پوسيده کاخهاي مستبدين را از فرو ريختن مصون دارد ، اما جايي که تدبير جاي خويش را به اختناق وانهد ، هميشه دانشجويان و روشنفکرانند که تاوان بي خردي ها را با جان و زندگي خويش مي پردازند.
امروز يکي از ياران دبستاني ما ، احمد باطبي ، شاخه همخون جدا مانده ما ، از پس سالها رنج و مرارت با کوله باري از ايستادگي و استقامت ، در شرايط خطيري قرار دارد. اخطار بر خطري که جان و روان او را تهديد مي کند ، اولين وظيفه ما و تلاش در جهت آزادي او دومين گام ما بوده ، هست و خواهد بود.احمد باطبي ، اين نماد مظلوميت و مقاومت دانشگاه با شرايطي توانفرسا دست به گريبان است. شرايطي که سکوت در برابر آن ، زمينه ساز تداوم 8 ساله آن گرديده است. دانشگاه مبارزين صادقي که در راه آزادي و عدالت از زندگي خويش دل بريده اند را هيچگاه از ياد نبرده و نيز نبايد فراموش نمايد. مبارزيني که نه در پي نام و مقام و جاه براي خود ، که در آرزوي آزادي و عدالت و رفاه براي مردم خود برخاسته اند. پاسداشت اينان ، نه تنها تقدير از ايثار آنان که ضامن تحقق آرمان آنان است. بگذار مستبدين بدانند و از آن نيز بر خود بلرزند که امروز احمد باطبي خانواده اي به پهناي همه ايران دارد. دانشجويان آگاه اين مرز و بوم همگي خواهران و برادران اويند و اميد آزادي و حضور او را در سر دارند.
باري سرگذشت احمد باطبي آينه تمام نماي سرنوشت مبارزيني است که در اين ديار جور ، به احکامي ظالمانه گرفتار شده اند ، حبس کشيده اند ، زجر ديده اند و از حقوق انساني خويش به تمامي محروم گرديده اند.مبارزيني که نه تنها خود به چنگال بي عدالتي گرفتار گشته ، بلکه خانواده و نزديکان آنان نيز طعم تلخ تازيانه ظلم را با تمام وجود چشيده اند. راستي کدام وجدان انساني است که بتواند اين قصه پر غصه را بشنود و دم بر نياورد. کدام فطرت حق طلبي است که اين تصوير دلخراش را ببيند و فرياد نکشد. اعتراض ما نه صرفا به نقض جدي حقوق بشر در مورد احمد باطبي و ساير زندانيان سياسي است ، که علاوه بر آن به اصل حکم ناعادلانه اي است که 8 سال است او را از زندگي سالم بي بهره ساخته و بيش از آن جامعه را از توان و فکر و انديشه او محروم نموده است. به همين دليل نيز خواسته ما نه تنها قطع نقض حقوق او و بهبود شرايط فعلي او که بيش و پيش از آن آزادي بدون قيد و شرط و سريع اوست.
 داستان احمد باطبي مصداق سلب آزادي و نقض عدالت توامان است.پس بر تمام آزاديخواهان و عدالت طلبان ، با هر فکر و عقيده و روشي است که در نهادن مهر خاتمت بر آن حکايت تلخ بکوشند و کابوس شوم فقدان احمد باطبي را از تعبير باز دارند. در اين ميان دانشجويان البته نقش ويژه اي بر عهده دارند. نقشي که ايفاي آن رشادت و شجاعتي در خور آرمان بلند آزادي و برابري را مي طلبد. بياييد دست در دست هم ، يکدل و يک صدا ، در کنار ساير گروههاي سياسي و حقوق بشري ، در جهت آزادي باطبي ، انصاري ، درخشندي ، جهاندار ، مهديزاده ، بهمني ، اسماعيلي و يکايک زندانيان سياسي ، فرياد بر آوريم.
زمان سکوت گذشت. دوران گفتن نيز سپري گشته است. امروز پايمردانه قدم در راه آزادي باطبي نهادن وظيفه ماست. وظيفه اي که شايد کوتاهي در انجام آن ، تکرار فاجعه فقدان مبارزي ديگر را در پي خواهد داشت. پس بکوشيم تا اين دوران سياه به سپيدي گرايد و بمانيم تا اين شام تيره به صبحي روشن بدل گردد.

 
ارغوان
پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
کي بر اين دره غم مي گذرند؟
ارغوان
خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان
بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
 
با اجازه دوست عزیز مطلبش رو اینجا گذاشتم
2 نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 18:16  توسط قلیزاده | 
شب بیداران
 راس گفته كه خلايق هر چه لايق ... اگه نه كه وضع ما اين نبود.بوي كثافت همه جا رو گرفته .ما لياقت آزادي رو نداريم. اونقدر تو سر و كله ي همديگه بزنين تا بميرين.. اونقدر پاچه همديگه رو بگيرين كه جونتون بالا بياد. اما مبادا ادعاي مبارزه و مقاومت و اين حرفا رو بكنين كه ... هر چند كسي كه وجدان و قورت داده باشه و شرفم روش زر زياد ميزنه حرف مفت كه ماليات نداره.اما رفقا غافليد از قضاوت تاريخ. اون موقع كه يقه همه مون رو دونه به دونه ميچسبه و ميپرسه چه گهي خوردي. اون وقته كه بايد حرف برا گفتن داشته باشيم. مملكت رو آب بي آبرويي و آتيش جنگطلبي يه عده خائن  برده و به باد داده و ماها داريم سر ارث نداشته و نرسيده باباي صدهاسال مرده يه لا كفن مون همديگه رو جر ميديم.امروز فرداس كه خاطره تلخ آژيرهاي اعلام خطر دوباره تكرار شه و بزرگ و كوچيك دنبال سر پناه ... كه فكر نمي كنم اونقدري غيرت تو رگامون مونده باشه كه خاطره با دست خالي رو مين پريدنها هم تكرار بشه. عذرائيلي هم كه دوروبرمون وول ميخوره و شبه نخوت انگيز خوش خيالي هاي ناكام رو با خودش ميبره و مياره هم شده قوز بالا قوز.رفقا يك قدم تا انقلاب خيالي شون فاصله ندارن و قراره با عشق و سكس و لنين يه راست برسن به كمونيسم. اونور دنيا دارن عين گوشت قوربوني سر ميز و زير ميز قسمتمون ميكنن بين سگا و شغالاو موشهايي كه يه عمره منتظر اين لحظه اند و اين ور ما... .
 

شب‌بيداران

همه شب حيران‌اش بودم،
حيران ِ شهر ِ بيدار
که پيسوز ِ چشمان‌اش مي‌سوخت و
انديشه‌ی خوابش به سر نبود
و نجوای اورادش
 
  لَخت لَخت
آسمان ِ سياه را مي‌انباشت
چون لَتِرمَه باتلاقي دمه‌بوناک
 
  که فضا را.

حيران بودم همه شب
 
  شهر ِ بيدار را
که آواز ِ دهان‌اش
 
  تنها
 
  همهمه‌ی عَفِن ِ اذکارش بود:
شهر ِ بي‌خواب
با پيسوز ِ پُردود ِ بيداری‌اش
در شب ِ قدری چنان. ــ
در شب ِ قدری.



گفتم: «بنخفتي، شهر!
همه شب
 
  به نجوا
 
  نگران ِ چه بودی؟»

گفتند:
 
  «برآمدن ِ روز را
 
  به دعا
 
  شب‌زنده‌داری کرديم.
مگر به يُمن ِ دعا
آفتاب
برآيد.»

گفتم: «حاجت‌ْروا شديد
 
  که آنک سپيده!»

به آهي گفتند: «کنون
 
  به جمعيت ِخاطر
دل به دريای خواب مي‌زنيم
که حاجت ِ نوميدانه
چنين معجزآيت
برآمد.»۸ فروردين ِ
۱۳۷۳

پیوست۱: مطلب دوست عزیزم حواری خورشید رو با اجازش اینجا میذارم...بد نیس رفقای متعهد یه سری بهش بزنن توبره پر و پیمون فحش و ... و متر های